خرید بک لینک
به نام خدا

یه وقتی شبانه روز برای من بیست و چهار ساعت بود. اون وقتی خیلی راحت میتونستم ساعت هاش رو پخش و پلا کنم، قرض بدم، به این و اون ببخشم ...

حالا سه ساله که شبانه روز برای من فقط چهار ساعته. حق دارم سر دقیقه هاش اینقدر بخیل باشم که یک هفته تمام دلم بخواد زنگ بزنم به دوستی و هی حیفم بیاد از دقیقه هایی که پای تلفن میره. یا نداشته باشم وقتی برای این کار

واز سخت ترین بخش های مادری یکی همینه که مرخصی نداره. هیچ وقت مرخصی نداره.

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:08

به نام خدا یاسمین گفته بود یکم صدای فاطمه رو ضبط کن برام بفرست. وسط حال و احوال، حرف که کم آوردیم گفتم فاطمه بگو خاله یاسمین کریسمس مبارک. گفت و بانمک گفت. بعد یاسمین گفت بگو بگه «مری کریسمس» بذار

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:08

به نام خدا چرا شوهر من مثل شوهر الف همراه نیست؟ چرا خودم مثل ب خوب درس نمی خوانم؟ چرا مثل پ مادری ام عالی نیست؟ چرا مثل ت نمی توانم مدام سفر بروم؟ چرا اینقدر تنبلم و مثل ث یک کتاب نمی نویسم؟ ... سی

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:08

به نام خدا چهار پنج سال پیش، رفته بودم پیش یکی از بهترین اساتید دوران کارشناسی ام. میخواستم برای موضوع پایان نامه دکتری نظرش را بپرسم. همان اوایل صحبت، قبل اینکه بحث ها تخصصی شود، پرسید: اصلا ببین

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 22:08

صفحه بندی